سيد محمد باقر برقعى

67

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دير آمدى دير آمدى ديگر سرم ، سامان ندارد * گرچه محبت در دلم پايان ندارد اى كاشكى مىآمدى در سالها پيش * در آسمان ، ابرم دگر باران ندارد درمان هر دردى شود پيدا و ليكن * درد من از فرسودگى درمان ندارد ذرّات هستى در وجودم در تكاپو * جان دارد امّا فرصت جولان ندارد در چاه ، افكنده شدم از سوى اخوان * اين يوسفم ديگر سر كنعان ندارد از هر طرف خواهد بتازد بىمهابا * ماشين فكر من دگر فرمان ندارد سنگ صبورم بر تمام دردمندان * اين بنده ار جز اين بود وجدان ندارد سرخورده اين دل ديگر از عشق مجازى * راهى دگر جز جانب عرفان ندارد راهى مرا باشد بسوى آدميت * راهى كه جز پيوند با رحمان ندارد آنجا دگر از شمع و پروانه اثر نيست * سنبل ، بنفشه ، لاله و ريحان ندارد آنجا كسى از چشم و از ابرو نگويد * اندام زيبا ، بوى خوش عنوان ندارد آنجا كسى را حرف از شاه و گدا نيست * آنجا غل و زنجير يا زندان ندارد سالوس و ابليس و رياكارى نبينى * كارى كسى بر مذهب و ايمان ندارد آنجا نباشد بيمى از گرداب دريا * آنجا « غريقى » جاى در توفان ندارد استقبال از طاهره قرة العين اى به سر كوى تو مأواى من * در پس ديوار تو شد جاى من پرشده از آبله‌ها پاى من * گفتن وصفت شده سوداى من پاسخ من گر ندهى واى من * تا ز خُم عشق تو ، مى خورده‌ام رنج و ملامت ز خسان برده‌ام * خم شده از جور زمان گرده‌ام زنده‌ام و از غمت افسرده‌ام * گوش فلك كر شده ز ايواى من جذبهء تو روز مرا شب كند * قهر تو پيمانه لبالب كند